تبليغاتX
لاغر مردني
لاغر مردني

 

زندگی بعد از به دنیا اومدن پسرم معنای دیگری پیدا کرده. واقعا نمی دونستم که آدم می تونه یک نفر رو تا این حد دوست داشته باشه، باور کردنی نیست باید تجربه بشه. دوستای عزیزم زود باشید نی نی دار شید ......

ممنونم برای تمام پیغامهای تبریک

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 23:42  توسط لاغر مردني  | 

دوستان عزیز سلام

از همه ی دوستانی که به فکرم بودن توی این مدت و پیغام گذاشتن ممنونم

ما هم پسرمون به دنیا اومد. با اومدنش زندگی معنای جدیدی پیدا کرده و من خودم رو خوشبختترین آدم دنیا می دونم.

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 1:32  توسط لاغر مردني  | 

فکرش رو بکن سواحل زیبای دریای خزر و خلیج فارس می تونستن منابع بسیار پر درآمد برای ساکنین اون استانها و برای همه ی کشورمون باشه...... دریغ و صدها افسوس که تبدیل شدن به بزرگترین منابع زباله دانی کشور و ملت هم که ماشاللا در ریختن زباله هاشون در این منابع طبیعی دریغ نمی کنند.

ببخشید که بعد از مدتها اومدم و دارم غر غر می کنم آخه یه عکس دیدم خیلی حرصم دراومده......

ولی از اینا گذشته حال شخصی خودم خوبه و خوشحالم، تقریبا دو هفته پیش رفتیم سونوگرافی و نی نی رو دیدیم که خیلی بازیگوش بود و همش تکون می خورد و تند و تند شصت دستش رو می مکید.....

پ.ن: ببخشید نمی دونم چه بلایی سر قالب وبلاگم اومده؟؟؟؟؟خودش از خودش قالب عوض کرده..... 

بعدا.ن: رفتم دوباره قالب وبلاگ رو بزارم که یه پیغام خطا اومده که نمی شه از قالبهای تبلیغاتی استفاده کرد...... یعنی چی اونوقت؟ آیا کسی می دونه چکار باید کرد؟ از کجا باید قالب خوشگل گیر آورد؟ همش یه ماه نبودما ببین چه مسخره بازیییییی هاییی در آوردن

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1390ساعت 11:11  توسط لاغر مردني  | 

همین چند دقیقه پیش که رفته بودم حموم تصمیم گرفتم شروع کنم برای نی نی شعر بخونم. اولین شعری که خوندم : گنجشک لالالا بود که توو بچگیمون شبا از رادیو پخش می شد و اکثر دوستان می دونن منظورم کدوم شعره. دومین شعر شد: ای ایران ای مرز پر گهر ،سومی شد:یار. دبس.تانی ، بعدی  :همراه شو. عزیز  فکر کنم نی نی با پرچم سبز به دنیا بیاد اگه بخوام همینطوری ادامه بدم

یه کوچولو داره احساس مادرانه بهم دست می ده کم کم

پی نوشت: امروز روز ملی سوئد بود. روز ملی ما چه روزیه؟ اصلا داریم؟؟؟؟ واقعا نمی دونم....هر چی فکر کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم.

پی نوشت ۲: پاسپورت سوئدیم اومد خوشحالم..... به زودی راهیه نزدیکای ایرانم واسه دیدار با عزیزانم که دلم واسشون یه کوچولو شده

شب به خیر 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 خرداد1390ساعت 1:40  توسط لاغر مردني  | 

ها.له سح.ابی رو کشتن و منص.ور اسا.نلو رو آزاد کردن....... تا کی این ترفندها در جامعه ی بدبختمون قابل استفاده است و تا کی می تونیم سکوت کنیم؟ متاسفم بی نهایت متاسفم......
+ نوشته شده در  جمعه 13 خرداد1390ساعت 13:28  توسط لاغر مردني  | 

 

 

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم. به امید ایرانی آزاد برای همه ی ایرانی هاااااا..

 

پ.ن : چه قرمز ، چه آبی ، دوستت داریم حجازی..... این شعار رو امروز دیدم خوشم اومد گفتم شما هم بشنوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1390ساعت 13:56  توسط لاغر مردني  | 

اصلا نمی شه نظر نوشت واسه توی وبلاگااااااااااااااااااااا...... بلاگفا هم واسه من تازه باز شده. پستم رو هم خورد و یه آب روش...... همه چیزی ریخته بهم......
+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت 18:8  توسط لاغر مردني  | 

 کل خاورمیانه ریخت بهم ما هنوز در حال پخش ویدئوهای پخش نشده ی ۲ سال پیشیم و به به و چه چهمون گوش فلک رو سوراخ کرده........

پ.ن : هر روز خدا رو شکر می کنم که نتونستم ر.ا.ی بدم.

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 16:29  توسط لاغر مردني  | 

سلام دوستای خوبم. امیدوارم همگی خوب باشید. از دوستای عزیزی که حالم رو هم پرسیدن تشکر می کنم. راستش این چند وقته خیلی درگیر بودم و حالم اصلا خوب نبود و حال و حوصله ی اینترنت رو نداشتم. وبلاگهای به روز شد رو می خوندم ولی نظری نمی دادم..... شرمنده. راستش جریان اینه که دارم مامان می شم :) و خیلی خوشحالم ولی خب شدیدا حالت تهوع دارم و فعلا زیاد نشستن پای نت خسته و مریضم می کنه. برام دعا کنید. دوستتون دارم...
+ نوشته شده در  جمعه 9 اردیبهشت1390ساعت 21:0  توسط لاغر مردني  | 

                                                

دیروز صبح توی ف.یس ب.وک بود که خبرش رو خوندم. اولش فقط نوشته شده بود که حالش بده و توی بیمارستانه. بعدش اما خبر بد اومد و ما متاسفانه آقای بیژن پاکزاد رو از دست دادیم.

من که خیلی خیلی از این خبر ناراحت شدم و مثل همیشه کلی گریه کردم. اما چیزی که باعث شد بیام و این مطلب رو بنویسم نوشته های بعضی از هموطنهای عزیزمونه که نشستن فقط و منتظر ایراد گرفتن هستن، حالا اگه طرف هم مرده باشه که چه بهتر،راحت تر می تونن هر قضاوتی رو بکنن.

من از از دست دادن بیژن دلگیر و ناراحت شدم چون: با اینکه از سن خیلی پایین برای تحصیلات ایران رو ترک کرده بود و از ۴۰ سال پیش هم به آمریکا رفته بود ولی هرگز هویت ایرانی و زبان مادریش رو فراموش نکرد، همیشه از ایرانی بودنش یکی از فاکتورهای اصلی موفقیتش اسم برد.

در مصاحبه های مختلف از شیرین عبادی و دکتر نادری به عنوان افتخاراتش یاد می کرد و وقتی شهرام ناظری نشان شوالیه اش رو گرفت ازش دعوت کرد و با کمال میل لباسی به دلخواهش به او هدیه داد که واقعا برازنده ی ایشانه.

بیژن پاکزاد کسی بود که با سرمایه ی اندک تونست به جایی برسه که گرانترین بوتیک دنیا را از آن خودش کنه و آدمهای بانفوذ دنیا برای داشتن اسمی از اون هر کاری کردن. به عنوان مثال مارک معروف ماشین ، رولز رویس که یک طرح اختصاصی برای ماشین مدل بیژن داشت که توی دنیا فقط چند تا بیشتر ازش وجود نداره.

یک جا در مصاحبه ای که با ب.ی ب.ی سی فارسی داشت و توجه من رو جلب کرد می گه:

شاید این حرف زشت است که بگویم به زانو دربیاورم اما من می ‌خواستم به اینها بفهمانم که اگر قدت بلند نیست، اگر انگلیسی ‌ات سلیس نباشد، مهم نیست، باید آن قدر کارهای دیگر بکنی که اینها مجبور بشوند که دربزنند، بیایند تو و محصول تو را بخرند.کاری که می کنم این است که می دانم اعمال من برای خارجیها، آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی، پیامی است که این در و دیوار و تشکیلات که از آن تعریف می کنید مال ایرانی است و پولی که می دهید مال یک ایرانی است.

با اینکه مشتریانش اصولا ایرانی نبودن ولی درب بوتیکش برای بازدید ایرانی ها باز بود و ایرانی ها می تونستن برن توو نگاه کنن و عکس یادگاری بگیرند در صورتیکه باراک اوباما و خیلی خیلی از شخصیتهای دیگر دنیا باید با گرفتن وقت قبلی به دیدنش می رفتن و یا بیژن پاکزاد به دیدنشون می رفت.

در یکی از نوشته هایی که امروز در انتقاد ازش خوندم نوشته شده بود که بیژن به ایرانی ها کمک نمی کرد با وجود اینکه وضع مالیش خیلی خوب بود. اولا که ما هیچ وقت نمی تونیم اینطور قضاوت کنیم چون همه که مثل بعضی ها تا یه قرون به کسی کمک می کنن شروع نمی کنن به داد زدن و در بوق و کرنا کردن این اخبار و دوما در جایی دیگر در مصاحبه با همون شبکه خبری که گفتم به وضوح در جواب گزارشگر که می پرسه آیا کمکی می کنه یا نه می گه:

من خودم را آمریکایی نمی دانم با اینکه پاسپورتم آمریکایی است خودم را خیلی خیلی ایرانی می دانم، روی همین اصل تا آنجایی که بتوانم کمکهایی می کنم، نه فقط به لس آنجلس، حتی با اشتیاق بیشتری کمک می کنم به زلزله زدگان بم یا زنجان یا غیره.

بیژن پاکزاد وارد جزئیات نمی شه و از خودش یک قهرمان نمی سازه......

بیشتر کارمندهاش ایرانی هستن و دلیل این انتخاب را باهوش و با استعداد بودن هموطنهاش می دونه.

چندین و چند بار نامزد جایزه ی اسکار شده به خاطر طراحی لباس .و چندین دلیل دیگر که من رو بر این داشت که بگم که من به عنوان ایرانی به بیژن پاکزاد افتخار می کردم و می کنم و از اینکه از دنیا رفت متاثر هستم. ولی همین بس که اسم ایران و ایرنی رو حداقل در حوزه کار خودش سربلند کرد و از همه مهمتر اینکه با خوبی ازش یاد می کنند.  امیدوارم روحش در آرامش باشه ......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1390ساعت 16:10  توسط لاغر مردني  |