تبليغاتX
لاغر مردني

لاغر مردني

لاغر مردني

دوستان خوبم سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. راستش این روزا خیلی سرم شلوغه . زمان کاریم بین ساعت ۱ تا ۹ شبه. به همین خاطر وقتی می رسم خونه خیلی خسته ام و فقط می تونم شام بخورم و دوش بگیرم و توی نت با بابام و نامزد جان حرف بزنم و زود بخوابم. به همین خاطر کمتر به اینترنت می رسم. امیدوارم از من دلخور نباشید.

ولی در کل همه چیز خوبه شکر خدا. و از کار هم راضی هستم. زندگی داره روی روال عادی می چرخه. دلم واسه همگیتون تنگ شده.  سعی می کنم بتونم بیام و بهتون سر بزنم.

دوستتون دارم.

این عکسها مال ۲ هفته و نیم پیشه ولی الان همه ی برفها آب شده. به زودی با عکسهای بهاری و بی برف آپ می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 1:46 توسط لاغر مردني |

سلام دوستان گلم. راستش ۲ ساعت برای امشب نوشتم و دقیقا وقتی خواستم زرنگی کنم و کپیشون کنم نمی دونم چی چی شد که همش پرید و وبلاگم ازم پسورد خواست.

چلاق هم شدم شکر خدا

ولی من نا امید نمی شم. و دوباره براتون می نویسم البته مختصرتر چون اصلا حالم گرفته شد بعد از پرش!

خب در مورد کار نوشتم که کارم شروع شده و خیلی سخته بر خلاف تصورم. چون باید زبانت خیلی خوب باشه. من زبانم خوبه ولی خیلی از لغات تخصصی رو بلد نیستم و هم اینکه خیلی ها هستن که تند تند حرف می زنن و باید خیلی انرژی بزارم برای فهمیدنشون و حرف زدن باهاشون ولی در کل خیلی خوبه که کارم شروع شده.

براتون ۲ تا عکس می زارم مربوط به یه نمایشگاهه که در دوران نامزدبازی رفتیم اونجا.

شبتون  و روزتون خوش و دوستتون دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 1:12 توسط لاغر مردني |

دوستای خوبم سلام. راستش هنوز برفها درست آب نشده که من دارم می گم که داره تابستون می شه و دلیلش هم اینه که ابنجا ما بهار خیلی کوتاهی داریم تقریبا فقط چند روز. و بعدش تابستونه

نمی دونید چقدر دلم واسه تابستون تنگه. خب دلیلش رو شاید خیلی هاتون بدونید . روزها داره با سرعت هر چه تمام تر بلند می شه. الان دیگه ۴ صبح خورشید در اومده و ۹ شب هم غروب می شه. تا چند وقت دیگه هم که اصلا شب نمی شه. خیلی جالبه . و همین روشنی و داشتن خورشید تقریبا در ۲۴ ساعت باعث می شه که همه جا سریع سبز بشه و زود تابستون بشه.من عاشق شبهای روشن اینجا هستم. شبی که آقای نامزد داشت برمی گشت ولایتش ما ساعت ۴:۳۰ صبح بیدار شدیم و من با اینکه خیلی ناراحت بودم ولی با دیدن منظره ی طلوع فقط دوربین رو آوردم تا عکس بگیرم و شما ها هم ببینید.

خب با این حرفها خیلی از دوستانی که فکر می کردن من الان مشغول نامزد بازی هستم هم می دونن که الان ۸ روزی می شه که دوباره تنها شده.  ولی به امید خدا همه چیز به زودی خوب می شه.

دوستتون دارم دوستای خوبم.

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 23:15 توسط لاغر مردني |

سلام دوستان خوبم. امیدوارم خوب باشید. از همگی به خاطر تبریک ممنونم. خیلی خوشحالم که دوستان خوبی اینجا پیدا کردم.

خب شاید بگید که چرا عنوان مطلب اینقدر عجیبه ولی در حقیقت این عنوان رو از ضرب المثل معروف " ماه پشت ابر نمی مونه" الهام گرقتم. بله درست حدس زدید . یک عدد خاله ی عزیز اینجا رو کشف کرد و برام نظر هم نوشت و وقتی بهش زنگ زدم با خوشحالی گقت که کشفم کرده. راستش وقتی فهمیدم این اتفاق افتاده خیلی شوکه شدم ولی الان می بینم همچین هم بد نیست.

ولی قول داده که به هیچکی لو نده وبلاگم رو.

خلاصه من هم از فرصت سو استفاده می کنم و ازت می خوام که اگه گاهی ناراحتم یا حالم خوب نیست زودی نگران نشی وگرنه مجبور می شم چیزی ننویسم. 

بعدش اینکه خدا رو شکر این روزا همه چیز خوب پیش می ره . دیروز صبح برای مصاحبه برای کاری رفته بودم و البته خانومه خیلی ازم خوشش اومد و چون باید خیلی چیزها رو یاد بگیرم قرار شده دوباره ۳ هفته بی مزد و مواجب کار کنم ولی بعدش استخدامم می کنن . البته اگه از عهده اش بر بیام.

خودش که می گفت من خیلی باهوشششششششششششششم.

به احتمال زیاد کار آموزی از دوشنبه شروع می شه. خیلی خوبه واقعا. راستی اینجا داره هوا کم کم خوب می شه. البته هنوز همه ی برفا آب نشدن ولی تقریبا دارن آب می شن.

حالا که تابستون شده واسه من کار پیدا شده. ولی من خیلی هم خدا رو شکر می کنم چون در هر صورت برام خوبه .هم در آمدش خوبه و هم اینکه تنهایی رو کمتر حس می کنم.

این چند روزه هم نتونستم زباد بیام توی نت چون کمی سرما خورده بودم. فقط می اومدم و هر روز به چند نفر می تونستم سر بزنم.

خب دیگه برم کمی غذا بخورم که همچین سرحال باشم. می خوام بشینم فیلم ببینم.

دوستتون داررررررررررم.

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 1:12 توسط لاغر مردني |

سلام دوستای خوبم. خب همینطور که از تیتر معلومه من دارم عروس می شم. دوست پسر عزیز با خودش بهترین هدیه ی عمرم رو آورده بود. البته یه عالمه خوراکی و لباسهای خوشگل هم آورده بود. وقتی حلقه ها رو بهم داد من کلا شوکه بودم ولی خیلی احساس خوشبختی داشتم. دوست داشتم اون موقع خیلی از عزیزانم هم بودن و می دیدن ولی تنها بودیم و حتی هیچکی نبود ازمون یه عکس بگیره ولی خدا پدر مادر تکنولوژی رو بیامرزه که ما تونستیم یه چند تا عکس از خودمون بگیریم.

فکر کردم شاید این مهمترین خبری باشه که بتونم بهتون بگم. خودم خیلی خوشحالم. هنوز راجع به تاریخ عروسی تصمیم نگرفتیم ولی ایشاللا تا قبل از پاییز همه چیز درست می شه.

واسم دعا کنید. سالی که نکوست از بهارش پیداست. خدا رو شکر می کنم که تا الان بهار زیبایی داشتم.

دوستتون دارم دوستای خوبم.

این هم عکسی که آقای نامزد داره حلقه بهم می ده.

راستی دیشب بلاگفا باز نمی شد به همین خاطر تاخیر داشتم.

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 22:7 توسط لاغر مردني |

سلام دوستان خوبم. من برگشتم . کامپیوتر خوشگلم هم رسیده.خودم هم حالم خوبه فقط دلم تنگه. خبرهای خوب خیلی دارم ولی امشب خسته ام فردا می یام و کم کم براتون تعریف می کنم. از همه ی شما دوستان خوبم خیلی تشکر می کنم که به یادم بودین ایشاللا از فردا باید بیام و از خجالت همه گی در بیام. دوستتون دارم یه عالمه.

راستی یه عالمه عکس هم دارم براتون.

 این گلها هم واسه همتون که خیلی گلید.

+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 23:17 توسط لاغر مردني |

salam doostane golam. az gheybatam vaghean sharmandam. be khoda camputer nadaram. va alan ham az campiutere yeki az doostan  ke khunashun hastam estefade mikonam.

farda aghaye doost miyad va man kheyli khoshhalam.

az hameye shoma doostane khubam be khatere lotfatoon mamnoonam va omidvaram ke khosh bashin. man ham har moghe tunestam miyam.

doostetun daram.

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 1:23 توسط لاغر مردني |

سلام دوستان عزیزم. امروز یعنی ۱۲ فروردین من قراره شمعهای ۲۷ سالگی رو فوت کنم. ۲۷ سال زندگی کردم. چی فهمیدم ازش؟؟

 خوشحالم که روزگار خوبی دارم و خدا رو شکر می گم. همه توی زندگی روزهای سخت و بد داریم ولی روزهای قشنگ و بهتر هم داریم. امیدوارم یه روزی بیاد که همه ی آدمای دنیا احساس خوشبختی کنن.

از دوستان عزیزم که زنگ زدن و تبریک گفتن صمیمانه ممنونم.

امشب پدرم و خانومش و خواهر کوچولوم زنگ زدن و با هم برام تولدت مبارک رو خوندن. کلی ذوق کردم. البته بهم گفتن که رفتن پیشواز.

خواهر کوچولوم ۴ سالشه و ازم می پرسه که فردا چند تا شمع روی کیکت می زاری و فوت می کنی؟؟؟؟ بهش می گم ۲۷ تا.بیچاره تقریبا فریاد کشید که واااااااااااااااااااااااااای چقدر زیاد. چرا عروسی نمی کنی؟؟؟

من هم خندیدم و پرو پرو گفتم که شوهر رو بفرست بیاد عروسی هم روی چشم.

راستی یه خبر خیلی خوب هم شنیدم امروز که خیلی شارژم کردم. آقای دوست پسر دارن تشریف می یارن واسه دیدار. ۹ آپریل. من هم از خوشحالی بال بال می زدم. بعدش هم گفت که مامان وخواهرش واسم امروز کادو خریدن.  البته من هم درجا پرسیدم چی؟؟؟؟ و اون هم جواب نداد.

خلاصه به زودی چمدون سوغاتی و کادو به من هم می رسه. قابل توجه خانوم جیغ!!!!

دوستان گلم به دعاهای خوب شما نیازمندم شدیدا. من هم واسه همگی دعا می کنم. دوستتون دارم.

 اشتباه نکنید این گلها مال خودمه به مناسبت تولدم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 2:46 توسط لاغر مردني |

سلام دوستان عزیزم.

راستش من کشته مرده ی این عید هستم. نمی دونید همینطوری بوی عید داره از در و دیوار می ریزه. اصلا دارم دیگه خفه می شم. همه ی گلا در اومدن و همه جا سبز سبز شده. اصلا هم دیشب هوا ۲۰- نبود اینجا. اصلا هم فکر نکنید که هنوز یه قطره از برفا آب نشدن. من هم که زارت و زورت دارم  می رم عید دیدنی. خانوم عید دیدنی هم که همانا تینا بود امروز رفت مسافرت و من هم فقط دوست دارم از هوای بهاری اینجا لذت ببرم. اصلا هم دوست ندارم به ذهنتون خطور کنه که اینجا امروز طوفانه برف و بارون و باد با هم داره می یاد.آخییییییییییییییییییییییش چقدر غر زدن خوبه

از غر زدن که بگذریم امسال شاید اولین عید زندگیم باشه که اصلا زیاد احساسش نمی کنم و این به خاطر برف و سرما و...... نیست. چون پارسال و پیرارسال هم همینطوری بود ولی عید رو احساس می کردم. امسال خیلی تنها هستم. پریشب یه غر حسابی به جون بعضی ها زدم و دلی از عذا در آوردماصلا انگار غر غر خونم اومده پایین این روزا.ولی به خدا حق دارم. طرف اصلا حال و روز منو درک نمی کنه. مامان و بابا و خواهر ها و خواهر زده و بر وبکس دورشو گرفتن و گل می گن و گل می شنون و کباب می خورن زارت و زورت ........... اونوقت انتظار داره که من خیلی حالم خوب باشه در حالیکه از تنهایی دارم دق می کنم و هیچ همزبونی ندارم و ۳ ساله که هوس یه چلوکباب درست و حسابی کردم ولی دریغ و درد و صد افسووووووووووووووووووووووووس.تازه هنوز کار هم واسم درست نشده و اینجا هم شکر خدا یاد گرفتن پارتی بازی و این مسخره بازیها رو. من هم مگه چند تا آشنا دارم؟؟؟؟ هااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟

فکر کنم بهتر باشه دیگه الان ادامه ندم به نوشتن چون شدیدا دارم همه ی ناخنهامو می خورم از حرص.شما هم زیاد جدی نگیرید. همون قضیه ی عادت و این حرفا هم هست.

دوستتون دارم دوست جونااااااااااااااااااا.( این متن در طی ۳ بار خاموش شدن کامپیوتر عزیز شکل گرفت)و اعصاب گل و بلبلی ما رو به سبزه آراسته کرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 15:29 توسط لاغر مردني |

سلام دوستان عزیزم. امیدوارم حالتون خوب باشه و عید بهتون خوش بگذره.

امااااااااااااااان از این سبزی پلو با ماهی. امسال از عید فقط همین رو فهمیدم. همش دارم سبزی پلو می خورم. حالا با ماهی یا بی ماهی.. خودم رفتم خونه ی دو تا از دوستان و به سبزی پلو با ماهی دعوتشون کردم. تینا هم که خودش با سبزی پلو با ماهی اومد. شب عید هم که مسلما همون غذا و البته فرداش که خونه ی دوست عزیزمون بودیم. خلاصه جای شما خالی فکر کنم اگه فردا ایشاللا غذای مونده ی دیروزم تموم شه تا سال دیگه عید سبزی پلو با ماهی یا بی ماهی نخورم.

خب از کامپیوتر بگم که بالاخره خساست کار خودش رو کرد و اینقدر نخریدم که بابام مجبور شد بگه که برام می خره و چون عمه هام ایرانن با اونا می فرسته بیاد اینجا.من هم خیلی خوشحالم و فعلا باید با همین دوست جون قراضه( کامپیوتر عزیز) بسوزم و بسازم تا خوشگله از ایران برسه.البته خدا شاهده که خساست نبود بلکه اوضاع قاراش میش پولی بود.

چون کامپیوترم زود باتری خالی می کنه نمی تونم هر روز آپ کنم. ولی دلم خیلی تنگ شده واسه اینجا.

دوستتون دارم دوستان گلم.

+ نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 22:16 توسط لاغر مردني |

Home
Email
Night Skin