تبليغاتX
لاغر مردني

لاغر مردني

لاغر مردني

امروز خواهر گلم رو می بینم بعد از ۴ سال. وای خدایا شکرت

تا چند روزی دوباره نیستم

نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 10:46 توسط لاغر مردني| |
امروز قلب و روحم در ایران است
نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 7:32 توسط لاغر مردني| |
این سالی که گذشت یکی از پر اتفاق ترین سالهای عمرم بود. انفاقهای خوب و بد. پدربزرگ عزیزم رو متاسفانه از دست دادم ، دایی گلم رو که سالها بود ندیده بودم و اصلا هم فکرش رو نمی کردم از دست دادم و این دو اتفاق واقعا من رو در شرایط خیلی بدی قرار داده بود.

خوبها :از اون طرف هر کاری که می کردیم که بتونم برم پیش اقای نامزد نمی شد که نمی شد و به همین خاطر هم تصمیم گرفتیم که عقد سوئدی کنیم تا راحتتر بتونم بیام پیشش. عقدمون را در شهرداری شهرمون با حضور ۲ تا از دوستای گلم که شاهد عقدمون بودنن بدون هیچ مراسم خاصی برگزار کردیم و شدیم زن و شوهر . البته قراره که مراسمی با حضور خانواده ها هم بگیریم در آینده به امید خدا.

بعد از ۴ سال پدر عزیزتر از جونم رو در قبرس دیدم که با خواهر کوچولو و خانمش و پسرش و ۲ خانواده ی دیگر از دوستاشون اومده بودن و من هم بهشون ملحق شدم و ۱ هفته با هم بودیم.

بهم ویزای توریستی دادن برای اومدن پیش شوهر و الان ۱ ماهی می شه که اومدم پیشش. قراره تا ۱۰ روز دیگه خواهر گلم رو بعد از سالها با شوهرش ببینم که می خوان بیان اینجا پیشمون و بعدش هم خاله و شوهر خاله عزیز می یان که برای دیدنشون دارم لحظه شماری می کنم.  

وای کلی خبر بهتون دادم. باور کنین این چند خط خبر موفق شدن زندگی منو کلی دگرگون کنن و وقت واسه سر خاروندن برام نگذاشته بودن. 

راستی یه چیز مهم دیگه که اگه یادتون باشه دنبال آپارتمان بودم که یافتم. یه آپارتمان خوشگل که عکساشو می زارم براتون بعدا.

نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 11:45 توسط لاغر مردني| |
آره تقریبا یک سالی می شه که ننوشتم. خب دلیلش علاوه بر بی حوصلگی و از دست دادن انگیزه برای نوشتن،داشتن سالی واقعا پر اتفاق در زندگیم بود.خوشحالم که دوستای قدیمی تا دیدین که آپ کردم اومدین و حالم رو پرسیدین ،واقعا که یه دنیا ارزش داشت و کلی دلگرم شدم.

قبل از اینکه شروع کنم دوباره به نوشتن این وبلاگ به سئوالی داشتم که شاید یکی بتونه کمکم کنه. من می خوام کلا از بلاگفا برم به یک سایت دیگه ولی دوست دارم بتونم همه ی نوشته های قبلی رو هم با خودم ببرم یا به قولی می خوام اسباب کشی کنم. آیا کسی می تونه منو کمک کنه و راهنمایی کنه که چطور می شه این کار رو کرد. مثلا برم به .blogspot . ممنون می شم اگه راهنمایی کنین.

نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 12:17 توسط لاغر مردني| |
تصمیم دارم برگردم. امیدوارم بتونم. خیلی زیاد حرف واسه گفتن دارم. این گل هم واسه همگی شما.......
نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت 15:25 توسط لاغر مردني| |
از بهمن متنفرم. امسال از همیشه خونینتر شده.....
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 1:44 توسط لاغر مردني|
سلام.

هی هر روز می یام توو نت و به همه ی سایتهای عالم و آدم سر می زنم و اخبار همه جا رو می خونم. فیلم داونلود می کنم و می بینم. فقط به اینجا سر نمی زنم چون عذاب وجدان می گیرم که چرا آپ نمی کنم. الان اما می خوام خیال خودم رو راحت کنم. بعد از خرابیه بلاگفا اون اشتیاق وبلاگی فروکش کرده در من. دروغ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هی هر روز می گم آپ می کنم ولی اصلا خبری نیست. گاهی می یام آپ می کنم و بعدش تا چندین وقت گم و گور می شم. حالا به هزاران دلیل قانع کننده برای خودم.ولی خودم بهتر از هر کی می دونم که همش تنبلیه. کار خیلی می کنم ولی وقت برای آپ کردن هم دارم ولی وانمود می کنم که وقت ندارم. تمام اینا رو گفتم که بگم برای تنبیه خودم اینجا رو تا وقتی انرژی برای آپ کردن و انگیزه برای نوشتن دوباره در من ایجاد نشه آپ نمی کنم.

پس به امید اینکه هر چه زودتر انرژی برگرده. اگه شما هم قبلا اینجوری شدین . بعدش موفق به معالجه ی خودتون شدین لطفا منو کمکم کنید چون من اینجا رو دوست دارم.

راستی حالا که قراره آپ نکنم بگم که دارم دنبال یه آپارتمان می گردم.. اگه اون جور شه شاید بهتر شدم.  الان احساس می کنم که یه عالمه حرف دارم بزنم

خداحافظی هم نمی کنم چون برمی گردم. شاید هم خیلی زود.... چون از همین حالا دلم تنگ شد. 

این پست احتمالا در آینده پاک می شه .

نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 4:11 توسط لاغر مردني| |
          

برای خواب معصومانهء عشق
كمك كن بستری از گل بسازيم
براي كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازيم
كمك كن سايه بونی از ترانه
برای خواب ابريشم بسازيم
كمك كن با كلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازيم

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال كدوم حرف و كلامی
سكوتت گفتنه تمام حرفاست
تورو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت قلب عاشقهاي دنياست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آينه بردی
چرا از سايه های شب بترسم
تو خورشيد و به دست من سپردی

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

كمك كن جاده هاي مه گرفته
من مسافرو از تو نگيرن
كمك كن تا كبوترهای خسته
روی يخ بستگي شاخه نميرن
كمك كن از مسافرهای عاشق
سراغ مهربوني رو بگيريم

آقای نامزد جان تولدت خیلی خیلی مبارک باشه. دوستت دارم زیااااااااااااااااااااااااد. دوست داشتم می تونستم اونجا پیشش باشم که یه ماچش می کردم اونم گنده

ایشاللا که دیگه به امید خدا این جدایی ها و دوری ها داره تموم می شه.

راستی خودش خبر نداره که من از اینجا گل سفارش دادم و فردا براش می ره سر کار حتما کلی ذوق می کنه

 پ.ن: عکس رو از گوگل پیدا کردم

نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387ساعت 21:22 توسط لاغر مردني| |
سلام دوستان عزیز.

راستش این چند وقته شدیدا مشغول دیدن فیلم هستم. چند تا فیلم جدید و خیلی خیلی قشنگ دیدم که اصلا نمی دونم کدومش از کدومش بهتر بود. در هر صورت کسانی که اهل فیلم دیدن هستن شدیدا دلشون بسوزه

دوشنبه ی گذشته با بچه های یکی از دوستان که از ایران اومده و قبلا گفته بودم رفتیم به دیدن هتل یخی. واقعا که زیبا بود  ۳ سال پیش هم من رفته بودم و کلی عکس هم اینجا گذاشتم همون اوایل که شروع به وبلاگ نویسی کردم ولی از اونجاییکه هر سال قیافه و شکل هتل عوض می شه دیدن عکسهای امسال هم نمی تونه خالی از لطف باشه. به زودی عکسها رو می زارم و امیدوارم شما هم لذت ببرید.

دیگه کم کم دارم بار و بندیلم رو جمع می کنم و راهی نزدیکای ایران می شم و البته پیش آقای نامزد تا نی نای نای کنیم و دیدار با خانواده و عزیزان تازه بشه. به امید خدا....

اینجا همه چیز مرتبه و هوا طبیعتا خیلی خیلی سرده ولی روزگار داره می گذره و من اصلا نمی خوام این روزا غر بزنم. فقط باید بگم خدا رو شکرت.

دوستتون دارم زیاد

نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 4:25 توسط لاغر مردني| |
امروز دقیقا ۵ ساله که مادربزرگ عزیزم پیشمون نیست. خیلی دوستش داشتم ودارم و از رفتنش ضربه ی بزرگی خوردم. ولی همیشه به خوبی ازش یاد می کنم و فراموشش نخواهم کرد.

یادت همیشه تووی قلبمه .....

 تقدیم به تو:

(عکس رو  از گوگل پیدا کردم)

نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 18:13 توسط لاغر مردني| |