لاغر مردني
لاغر مردني
یاسی گلم(ساحره) من رو چند وقت پیش به یه بازی دعوت کرده بود که باید بنویسیم که اگه بدونم فقط ۲۴ ساعت از عمرم مونده چه می کنم. خب بازی جالبیه . اول اینکه خیلی می ترسم. خلاصه اینکه آپ آخرم رو توی وبلاگ می زارم و می دونم که تمام روز رو واسه خودم گریه خواهم کرد. حتما باید با آقای نامزد حداقل ۱ ساعت تنها باشم. به سر خاک مادرم و مادربزرگم حتما می رم هر چند قراره به زودی توی بهشت ببینمشون. خیلی خیلی زیاد همه ی اقوام و دوستان رو می بوسم..... با پولهایی که دارم همه رو به خوردن غذا توو یه رستوران خوب دعوت می کنم و خودم چلوکباب کوبیده رو انتخاب می کنم وگرنه ناکام م میرم.البته نون سنگک هم کمی می خورم. خیلی کارها دارم ولی وقت به همش نمی رسه.... فکر کنم بیشتر وقت به گریه بگذره.... الان هم داره گریه ام گرفته...... از همه می خوام که واسم لباس مشکی نپوشن لطفا .مگر اینکه واقعا خودشونو عذادار احساس کنن. خلاصه کار زیاده واسه انجام دادن و الان حوصله ندارم زیاد بهشون فکر کنم چون حالم بد می شه.... یه سری کاغذ و دفتر و... دارم توی ایران که به دلیل شرایط امنیتی به شادی دوست عزیزم در ایران می سپارم و اون هم باید همه رو بسوزونه. ترانه عزیزلطفا بیاد اینجا بعد از فوتم و اگه چیز خلافی داشتم نابودش کنه قبل از دستیابی خانواده و آقای نامزد بهشون. بعدش هم به لحظات واقعا دردآور برای همه ی شما و عزیزانم می رسه بعدش هم که دیگه لاغر مردنی وجود نداره و در بلاگفا و تمام ایران عذای عمومیه .... (خودم رو خیلی جدی گرفتم ولی به یاسی عزیزکه منو به این بازی دعوت کرده باید بگم که بادمجون بم آفت نداره و اما باید چند نفر رو هم دعوت کنم به این بازی غم انگیزناک: ترانه / ناصر / دایی نوید / اطلس /پرنسس / شوکا / مجید شر/ نیلوفر /کاتالیا/ بیژن/ حنا خانوم / خانوم جیغ / خانوم زیگزاگ /سوری / دلارام. کسانی که نیستن توی لیست به این دلیله که یا قبلا دعوت شدن و یا حس کردم که اصلا شرکت نمی کننولی اگه یکی هست که دعوت نشده و دوست داره می تونه شرکت کنه چون دعوتین همگی...... و اینکه کسانی که توی لیست هم هستن مجبور نیستن به شرکت. خلاصه هز جوری که حال می کنید. دوستتون دارم همگی رو از دم گشت ( به کسر گاف)
ولی بعدش مستقیما سوئد رو به مقصد ایران ترک می کنم و به همه ی دوستانم و اقوامم توی ایران و سایر نقاط دنیا زنگ می زنم که بیان فرودگاه امام تا حداقل بتونم واسه بار آخر ببینمشون. شما دوستان وبلاگی هم هر کی دوست داشت بیاد خیلی خوشحال می شم. به بقیه هم زنگ می زنم و بدرود می گم واسه همیشه. نکته: آقای پدر و خانم خواهر و البته آقای نامزد از بدو ورود باید در محل مسقر باشن.وسایلم رو خب مثلا لباسا مال خواهرم و کامپیوتر و دوربین و .... مال بابام چون خودش خریده واسم. یه عالمه نامه ی نوشته برای خودم دارم که همش به آقای نامزد می رسه. البته تقریبا همشون خطاب به خودشه....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه نامه هم برای ترانه که اینجاست وجود داره و طی یک مراسمی مجبور شدم که پسورد وبلاگم رو براش بنویسم تا بعد از فوتم بیاد و آپ عذاداری رو بنویسه. ![]()
... می خوام توی اون لحظه بابام و خواهر هام و برادرم و خاله نرگس و پدر بزرگ و مادربزرگم و آقای نامزد پیشم باشم و در حالیکه دستهای آقای نامزد در دستهامه و بابام رو نگاه می کنم برم پیش عزیزانم توی بهشت. ![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()

