تبليغاتX
لاغر مردني - peter

لاغر مردني

لاغر مردني

سلام دوباره به دوستان خوبم. راستش امروز می خوام راجع به کارم براتون بگم. از پسری که هم معلولیت ذهنی و هم بدنی داره نگهداری می کنم. اسمش همونطور که از تیتر معلومه

peter هستش . جشن ۳۰ سالگیش رو ۲ هفته دیگه برگزار می کنیم. پسری که از وقتی به دنیا اومد هیچ چیزی رو نفهمید. اصلا نمی دونم تا چه حد حالیش می شه. حرف نمی تونه بزنه و حتی نمی تونه غذاشو بجوه. و ما باید بهش توی انجام کاراش کمک کنیم. اینجا برخلاف ایران که این جور آدما مطرود هستن و باید با همون بدبختی بمیرن خیلی بهشون رسیدگی می شه. هرگز کسی بهشون نمی خنده و مسخرشون نمی کنه. شهرداری اینجا تمام مخارجشون رو به عهده می گیره و حتی بهشون خونه ی شخصی می ده و چندین نفر که در شیفتهای مختلف ازش نگهداری می کنن. حتی یک لحظه هم تنها نیستن. و این دولته که خرجشونو می ده. ۲ هفته یک بار تعطیلات آخر هفته رو با مادرش می گذرونه ولی حتی مادرش هم به خاطر اون ساعاتی که

peter پیشش هست حقوق می گیره. خلاصه امکانات واقعا خوبی دارن.

اوایل که کارم رو پیشش شروع کردم خیلی سختم بود. به خصوص لحظاتی که تشنج می کرد . چون یه بیماری تشنجی هم داره و تقریبا هر روز چند بار و هر بار نزدیک ۳۰ ثانیه تشنجش طول می کشه. خلاصه خیلی برام سخت بود ولی هر بار که از سر کار می اومدم خونه همش بهش فکر می کردم و دلم براش تنگ می شد. یه حسی نسبت بهش دارم یه حس قشنگ . حس کمک کردن به انسانی که توانایی انجام کاراشو نداره. کمک کردن به انسانی که می تونست سالم باشه مثل من و شما. با وجود سنگینی کار دیگه زیاد خسته نمی شم. با عشق باهاش کار می کنم و مثل یه بچه ی کوچیک نوازشش می کنم و دوستش دارم. نمی خواستم زیاد از کارم واسه خانواده بگم چون شاید تصور غلطی ایجاد بشه و از اونجایی که توی ایران این کار زیاد عادی نیست نمی خواستم مثلا بابام دلش برام بسوزه ولی نمی شه چیزی رو هم مخفی کرد. وقتی از جزییات کارم واسه بابام گفتن خیلی ناراحت شد و گفت اگه این کارا رو به خاطر پول می کنم بهتره که بگم و خودش برام پول رو می فرسته و من احتیاجی به کار کردن ندارم . ولی دیگه واسه من مسئله فقط پول نیست الان دیگه حس قشنگ کمک کردن به یه بینوا رو با یه دنیا پول و ثروت عوض نمی کنم. خلاصه بابام هم گفت هر جور خودم دوست دارم. البته نه اینکه پدرم منظور بدی داشته باشه بلکه برام توضیح داد که به خاطر روحیه ی بالا و ناراحتی زیادی که توی این کار هست برم سراغ کاره دیگه. خودش پزشکه ولی به قول خودش طب رو خیلی وقته گذاشته کنار و به زیبایی چسبیده چون دیدن مریضی و ناراحتی مردم خیلی براش سخت شده بود. هر چی باشه سالیان سال به مردم کمک کرد. هر چند الان هم کمی طبابت می کنه ولی نه مثل سابق. خب از موضوع دور شدم ولی نخواستم خدا نکرده راجع به پدرم برداشت منفی بشه.خلاصه اینکه من از کارم راضی هستم و

peter رو هم خیلی دوستش دارم. یه عکس ازش براتون می زارم مال روزیه که رفته بودیم یه کافی شاپ و به چون باید با تاکسی می رفتیم ۲ نفر بودیم با  peter که کمکش می کردیم. من هم ازشون عکس گرفتم در حالی که مشغول خودن غذاست.

نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 22:3 توسط لاغر مردني| |