سلام دوستای خوبم. امیدوارم خوب باشین.
راستش پارسال الهه درخت عزیز و ساحره گلم منو به یه بازی دعوت کرده بودن که به علت بمب اتم خوردن توی اتاقم تا امروز نتونستم توی اون بازی شرکت کنم. و اون بازی اینجوری بود که عکسی از میز کامپیوترمون بزاریم توو وبلاگ و من هم بالاخره بعد از یکسال تونستم به کمک حق اتاقم رو کمی تمیز کنم
و این عکس رو گرفتم .واقعا یه خسته نباشید درست و حسابی باید به خودم بگم

و اما کمی توضیح: روی میز عکسهای خانواده ی عزیز هستش. خواهر بزرگه و شوهرش در لباس عروسی و عکس نامزد جان و عکس مامان و بعدی هم که تقریبا معلوم نیست من و بابام هستیم. عکس خواهر کوچولو و داداش کوچولو هم وجود داره ولی کلا توی عکس نیافتاده چون به دیوار چسبوندم
. اون خانوم وآقا هم در بکگراند مونیتور پدربزرگ و مادربزرگ گلم هستن.
خر خوشگلم از بالای مونیتور دارم منو نگاه می کنه و لیوان چای هم رو میزه که عکس قلب روشه و نوشته لاو
روش. چون نامزد جان هدیه کرده بهم.
جا شمعی ها هم هستن که اکثر اوقات شمع دارم توشون چون خیلی دوستشون دارم. در گوشه ی سمت راست میز یه کاغذه که اثرات بمب اتمه که یادم رفته برش دارم
یکی دوتا عروسک دیگه هم هستن که خیلی گوگولین و من دوستشون داره.گل خشک ها هم حدود ۲ سال و یا بیشتره که دارمشون و برام عزیزن. پشت کامپیوتر هم خدا رو شکر نمی بینید ولی محض اطلاع بگم که کلی سیم و کمی هم آشغال پیدا می شه.
خب دوستای گلم اگه شما هم دوست داشتین شرکت کنید از امروز تا چند سال دیگه فرصت دارین.
دوستتون دارم.
