تبليغاتX
لاغر مردني - سو تفاهم

لاغر مردني

لاغر مردني

دوستان خوبم سلام.

امروز به خونه ي يكي از دوستان رفته بودم. يك زن (خانم ف) و شوهر كه به تازگي به خونه ي جديدشون نقل مكان كردن. البته يكي ديگه از دوستان (خانم ميم) و دخترش هم بودن. يك قضيه براشون اتفاق افتاده بود كه باعث بوجود اومدن دلخوري و سو تفاهم شده بود كه البته حل شد. ولي قضيه از اين قرار بود كه خواهر يكي از دوستان(خانم ن ) ايراني از استكهلم اومده بوده پيشش و اين خانمي كه ما امروز خونه شون بوديم( خانم ف ) به رسم مهمان نوازي تصميم مي گيره كه اونا رو به خونشون دعوت كنه.

خواهر خانم ن اون روز در منزل خانم ميم بوده و تلفني با خانم ف حرف مي زنه و البته اونا هرگز همديگر رو نديدن و خانم ف از روي لطف مي خواد دعوتشون كنه. و كلي تعارف مي كنه و در آخر كه مكالمه تموم مي شه خواهر خانم ن بعد از خداحافظي به خواهرش و دوستاني كه اونجا بودن مي گه:: اه اين خانم ف چقدر حرف مي زنه و حالمون رو بهم زد. و اين در حالي بود كه خانوم ف هنوز تلفن رو قطع نكرده بود و اين فرمايش رو شنيده بود. از طرف ديگر خانم ميم و دوستان ديگه در مورد موضوعي جداگانه صحبت مي كردند و در جواب حرفي كه يكي از مهمانهايش مي زنه مي گه: آره دخترهاي من هم همينو مي گن. و از شانس بد خانوم ف بلافاصله بعد از شنيدن اون حرفهاي زشت اين حرف رو هم مي شنوه و خيلي خيلي از خانوم ميم ناراحت مي شه و فكر مي كنه كه منظور خانم ميم به اون بوده و .............

ولي اين وسط طفلك خانوم ميم كه با كلي قسم و ........... مي تونه خانوم ف رو از اشتباه در بياره و ايشون رو متقاعد بكنه كه مسئله چيز ديگري بوده و اين فقط سوتفاهم بوده. ولي من خودم رو جاي خانم ف گذاشتم شايد من هرگز نمي تونستم باور كنم كه قضيه چيز ديگه اي بوده و شايد برخوردم خيلي تند و زننده مي بود. ولي چه خوبه كه ما اين صبوري و انصاف رو از بزرگترها ياد بگيريم.

این عکسها هم مال هوای بد امروزه.

نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 23:59 توسط لاغر مردني| |